خرید بک لینک
ظهر است و خیلی گرم ،با خودم فکر می کنم اگر بعدن خود درگیری پیدا نمیکردم حتمن نمی آمدم عیادتش. وارد راه رو که می شوم بوی تعفن عجیبی میپیچد توی ذهنم .برای چند لحظه به تیمارستان سریال شهرزاد فکر می کنم و می اندیشم تنها تفاوت اینجا با آن تیمارستان ساختمان قدیمی آن است.توی اتاق ها سرک می کشم تا پیدایش کنم.پشت میز نشسته و سر به زیر و در سکوت ناهار می خورد.برای چند لحظه بغض می نشیند توی گلویم.نفس عمیقی م

برچسب: نگاه,هفتاد, نویسنده: مانی احمدپور تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 4:00

باد بوی موهایت را می آورد من به راهم... در راه مترسکیست و یونجه زاری و نیزاری چیزی برای ماندن نیست به راه جز عطر گیسوانت در نیمه راه کلبه ایست و هرم گرمای آتشی و عطر چای آماده من براه ام چرا که عطر موهایت خستگی به در می برد رود جاریست وسنجاقکی و قاصدکی و من خستگی تن به آب بوی موهایت می شویم در راه همراهم با آسمان و کوه و دره تیر آرش که میرود او برای بی پایانی مرزو و من برای بی انتهایی عطر موهایت ب

برچسب: نگاه,هفتاد, نویسنده: مانی احمدپور تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 4:00

صفحه بندی